حسینحسین، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

شیرین تر از عسل

آخه چرا نظر نمي دين ....

1390/10/5 13:48
نویسنده : جوجو کوچولو
150 بازدید
اشتراک گذاری

درود

بابا ما هاچي هاچي شديم... خوف شديم ....رفتيم ... اومديم ...هيچكي حال ما رو نپرسيد؟؟؟

بابا قبلا كه تو دل ماماني بوديم بيشتر حال ما رو مي پرسيدن....

اون موقعها آسايش نداشتيم

هر كي مي اومد يه دستي به شيمك ماماني مي زد ...

ماماني هم هي مي رفت يه جايي سونو مي كرد هي از ما در حالتهاي مختلف عكس مي گرفتن...

براي شنيدن صداي قلبمون همه لحظه شماري مي كردن ..

خلاصه حتي سكسكه هم مي كرديما همه باخبر مي شدن.....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

آناهیتا توتی
7 دی 90 0:17
ماشالا این مامانت انقدر دیر به دیر آپ میکنه اینجوری شد!!!!
اون موقع ما هر روز سر میزدیم خبری نبود حتی هفته ها میومدیم خبری نبود!!!!الان 3 روز نیومدیم این همه اتفاق اغتاد


این مامانم ما رو کلافه کرده با پروژش به هیچ کاری نمی رسه ... فک کنم با هم فارغ التحصیل بشیم
آناهیتا توتی
7 دی 90 0:21
اون موقع شما فقط تو دل مامانی بودی الان تو دل همه ی ما هستی
بعدشم عکسو هستم بابا عکس درخواستی ما چی شد پس؟


فدات بشم آنی که چقدر ماهی


آناهیتا توتی
7 دی 90 0:22
راستی با این همه طرفدار یه فن پیج بزن تو فیس بوک دیگه!!!!منم میشم ادمین!
آناهیتا توتی
7 دی 90 2:03
آقا ما هم بعد زا مدت ها آپیم!!!!
دایی
16 دی 90 11:14
شلام شلام مامانی دایی سرماخرده بودی ولی معلومه که الان حالت بهتره . میگما دایی جون به مامی بگو چند تا عکس پست کنه . حسین جون خیلی دوست داره دایی


دایی جون درود (پارسی را پاس بداریم...)
به مامانمون گفتیم، می گن دایی رو تحریم کردم؟؟؟؟؟
ولی خودم یواشکی عکسمو می فرستم...


دایی
28 دی 90 0:27
ما عکس میخوایم یالا یالا یالا


چشممممممممممم دادا جون عزيزم
آناهیتا توتی
12 بهمن 90 16:34
آقا دقت کردی کلا دیگه بیخیال شدی!!!!!!
چرا آپ نمیکنی؟
بعدشم به منم سر نمیزنی!!!!!بعد از اون خط های ممتد اینه:دی کلی مطلب جدید نوشتم:پی


عزيزم درود
باشه اومديم